فرشته عاشق

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
 عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
 با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست



بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
 عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
 با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

استادی از شاگردانش پرسید:چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد میزنیم؟چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می زنند؟

شاگردان هر کدام جواب هایی دادند اما پاسخ های هیچ کدام استاد را راضی نکرد....

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامی که دونفر از هم عصبانی هستند،قلب هایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.آن ها برای این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند!

سپس استاد پرسید:هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه روی می دهد؟آن ها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می کنند؟چرا؟

چون قلب هایشان خیلی به هم نزدیک است!هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد،چه اتفاقی می افتد؟آن ها حتی حرف معمولی هم به هم نمی زنند و فقط در گوش یکدیگر نجوا میکنند...سرنجام حتی از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند و این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلب های آنان باقی نمانده باشد...

این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی  این حا بین خدا و انسان هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون این که لب به سخن باز کنی،با او حرف بزنی....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

 

امروز ،امروز است

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی

 

ستاره ها در آسمان نمی تابند،ناراحت نشو

 

حتما دارن با تو قایم باشک بازی می کنند

 

پس با آن ها بازی کن

 

امروز هر چه بخندی و هرچه عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه

 

پس بخند و عاشق باش

 

امروز هر چقدر دلها را شاد کنی ، کسی به تو خورده نمی گیره

 

پس شادی بخش باش

 

امروز هر چقدز نفس بکشی جهان با مشکل کمبوداکسیژن رو به رو نمیشه

 

پس از اعماقوجودت نفس بکش

 

امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه آرزوهات خشک نمی شه

 

پس آرزو کن

 

امروز هر چقدر خدا رو صدا کنی خسته نمی شه

 

پس صدایش کن ، او منتظر توست

 

او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت

 

ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است

 

امروز امروز است ، امروز جاودانه است

 

و امروز زیباترین روز دنیاست

 

+ این رو باید با یه خط ناز رو یه کاغذ نوشت و جایی گذاشت که هر روز ببینیش


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

 

 

 

 

 

 

 

همه چیز را یاد گرفته ام! ...

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ...

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ...

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

ولی...

 

فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...    

 

 

یکی عاشق شده ، دلش شکسته

یکی دردی داره ، درمون نداره

یکی دلش می سوزه از جدایی

یکی راهی نداره ، جز صبوری

یکی اشکاش میاد به روی گونه

یکی شونه نداره واسه تکیه

یکی تنها نشسته زیر بارون

داره می خونه از روزای با اون

یکی هرجا می ره ، می بینه اون رو

یکی خوابش شده دنیای با اون

یکی غریب شده میون این شهر

تا صبح میخونه از نگاه دلبر

یکی حیرون شده به رسم شب گرد

جز این ستاره ها نداره هم درد

یکی غزل میگه برای عشقش

فقط اسم اونه مونده به یادش

یکی داره براش دعا می خونه

واسه سلامتیش دخیل می بنده

یکی تنها شده داره میمیره

داره اسم اونو به لب میاره

یکی نفس نداره واسه موندن

یکی خسته ، اسیر ، بی کس و دوره

یکی ذکرش شده خدا خدایا

همونجا که اونه ، باشه بهشتت

دلم ساعتی میخواهد !..که مانده باشد روی ... ساعتهای با تو بودن

 

 

" هست " را اگر قدر ندانی می شود " بود "

و چه تلخ است

" هست " ی که " بود " شود و " دارم " ی که " داشتم "

 

 

 

 

 

 

                                                                    ♥

اول از یک روی خوش آغاز شد

مثل هر قصه ، با نگاهی ساز شد

ایام به کام و نفس بوی بهار شد

ولع دیدن او آتش جان شد

نام او زمزمه روح و زبان شد

یاد او آرامگه خاطر و جان شد

دل که می بندی نمی دانی چه شد

کم کم اما حادثه آغاز شد

لحظه های خوش ، خاطرات خشک شد

دیده بس نالید عاقبت بی آب شد

در تمنایش آبرو بر باد شد

زیر لب زمزمه از هر طرف آغاز شد

خسته اما جنگ با خویشتن آغاز شد

دل شکست ، شهر دل آشوب شد

او که رفت روزها شب ، شب چاره شد

شب امید التیام زخم شد

دور از او هر روزه ام یک سال شد

بی نگاهش طعم دنیا خاک شد

کم کم این دنیا برایم تنگ شد

سینه ام از بی هوایی بند شد

ضربه ی هر زخم برایم درس شد

درس مجنون ، هر شب برایم مشق شد

چاره روح شکسته ، دخیل بر عشق شد

التماس و گریه و فریاد شد

حال وقتیست که دل ، بنده ی ایوان تو شد

بند در بند رخ و گوشه ی ابروی تو شد

دانی از زندگی چه می خواهم ؟

من تو باشم ، تو ، پای تا سر ، تو

زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو . . .

 

 

انتظار . . .

ســــــــــکوت

. . . . آسمان

. . . لبخند ، تبسم

. . . . . . . . . . . . . . . . سلام ،

و باز هم انتظار . . .

چرا تلخ ؟! . . شیرین !

تلخ نیست شیرینه ، شیرین مثل بارون

شایدم  . .

مثل گونه های خیس

.

.

.

 هوایت میکند

دلــــــــــــم

عشق قلب آدم را می شکند ولی ارزشش را دارد

 

 

 

قورت می دهم ،همه دلتنگیهایم را و تلخ نوشته هایم را

سر می کشم ،انکار نمی کنم ،لج کرده ام که برایت بنویسم

گریه کنم ،عاشقت بمانم

لج کرده ام

دوستت داشته باشم

دلم می خواهد باور کنی ،دوستت دارم

 

آن شب که گفتی: باورم کن با تو می مانم

دلواپسیهای من از صبح فردا بود

آن شب که گفتی: با تو هستم تا که دنیا هست

باورم نکردم گر چه این جمله  زیبا بود

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود یادش

                                 

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

همـــین حــــــالا بـخوان

ایـن شـعرهـا را
همـــین حــــــالا بـخوان

وگـرنـه بعـــــدهـــــا ...
بـاورت
نمی شود !
هـنگـام سرودن ِ آن
چـگونـه ... دیــوانه وار
عـاشقـت بـوده ام !!!



ب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

خداحافظ زمستان

ببخش که برگ هایت را لگد کردم .
ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید .
ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم.
خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم
و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر توست که، می میری!



و اما پاییز به من می گوید:
خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود.
تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم.
من رفیق بدی نیستم این تقدیر توست.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

آن شب باران میبارید

آن شب باران می بارید

آن شب باران می بارید... باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم... و از همین شوق بی چتر آمدم... ولی آمدم... و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی... و باران می بارید... آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی...و باران می بارید... و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی...

زندگی اتفاق غریبی است... عرصه جولان آدم ها... که مدام در حرکتند و در شتاب... آدم هایی که می دوند برای زنده ماندن... برای چند ساعت و چند ثانیه بیشتر ماندن... می دوند برای رسیدن به چیزهای بیشتر... اما درست آن موقع که می خواهند از آن لذت ببرند.. دیر می شود... و باید رفت... می رود بی آن که ...



کاش در عبور همین ثانیه ها و در میان دویدن همین آدمها، به فکر قدم زدن باشیم... قدم زدن برای زندگی... برای زندگی کردن...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد
[تصویر:  parande-300x198.jpg]

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
[تصویر:  parande-1-300x195.jpg]

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
[تصویر:  parande-4-300x204.jpg]

لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند
[تصویر:  parande-6-300x187.jpg]

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
[تصویر:  parande-7-300x178.jpg]

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
[تصویر:  parande-8-300x200.jpg]

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط یـــ ــه دُخــــــ ــــتَره نظرات () |